گفته بودم دیگه دل تنگ نیستم ولی مگه میشه؟
اتفاقا خیلی دل تنگم
دلم گرفته
به وسعت اسمون
بچه ها واسم دعا کنید امتحانای ترمم داره شروع میشه
هیچی نخوندم
قولم دادم این ترم نمره هام بالای بالا باشه
خیلی مشکل دارم
از همه طرف
روحی
جسمی
واسم دعا کنید خلاصه
واقعا کم اوردم
خدایا
کم اوردم
کمکم کن
خدایا کمک
منم همون ارزو با چشمهای بارونیت
به ظاهرم نگاه نکن
به خدا همون دختر کوچلوام
همونیی که شبا تو گوشش لالایی می خوندی
دیگه نمی خواهم با همه فرق داشته باشم
خدایا عاشقم عاشقترم کن
خدایا کمک
به خودت پناه اوردم
خدایا کمک
می بینم همه من رو فراموش کردنن همه همه همه
امروز امدم بگم ولی من هیچ کدومتون رو فراموش نکردم همتون تو یاد من موندیدا
راستی من دیگه چشمام بارونی نیست
شایدم دیگه نیام
نه میام اخه این وبلاگ تنها پناه روزهای خستگی منه
دوستای گلم فراموشم نکنیدا
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم كه چرا رفتي
نمي دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
دانم كجا تا كي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد
صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل ان رود مقدس نباشد
بردباری در عطش از بهر چه؟
دکتر شریعتی
چه خبر؟میگن عیده؟
بابا عید امده؟
بوی عید داره میاد
صدای پرنده ها میاد
چه صدای قشنگی؟
وای همه چیز چه زیبا شده
این عید بهترین عید واسه من چون تموم اونایی که دوستشون دارم کنارمم.از همه مهم تر امسال کسی
رو دارم که همیشه ارزوئ داشتنش رو داشتم علی مهربون بابایی و دو تا دیگه ز عزیزام امیدوارم این
سال واسه خودم واسه شماها خوب باشه بچه ها برام دعا کنید من محتاج دعام.دع کنید واسه همه
مریضا.گرفتارا عاشقا دانشجوها بچه ها یک سال رفت ساده نیستا یک سال میدونی یعنی چه قدر
امسال یعنی سال خوشبختی مطمئنم اامسال سال خوبیه سال حرکت شور نشاط
من که خیلی شادم مطمئنم که امسال بهترین سال زندگیمه بچه ها واسه خوشبختی همه ادما دعا کنید
من عاشق همه ام
همه اونایی که یک کم دوستم داشته باشن
تا شقایق ست زندگی باید کرد
بچه ها عیدتون مبارک
عیدتون مبارک
این جا دیگه کجاست؟؟؟؟؟؟؟
من از این جا بیزارم این جا دیگه کجاست؟؟/؟/؟ واسه چی من این جام؟؟؟
نمیدونم چهار شنبه بود یا پنج شنبه خونه نبودم ظهر رفتم خونه ظاهرا مهمون داشتیم
اهههههههههه همون دوست داداشم بود که این روز ها همش حرفش توخونه بود ظاهرا از اون ادم های
بود که هیچکس از رازهاش خبر دار نمی شد این طور که داداشی می گفت استاد دانشگاه بود ۳۰ ساله
کسی که می گفتن ۹ نفر رو مسلمون کرده از اونایی که همه رو پای حرفاش میخ کوب می کنه و همه
جای ایران میره و واسه دیدنش لحظه شماری می کنند . خوب چه افتخاری
به احترامش رفتم و باهاشون سلام و احوال پرسی کردم.ظاهرا خیلی هم تیز بین بود چون وقتی رفته ب
بود تو اتاقم سریعا اسمم رو فهمیده بود و به اسم صدام کرد یک لحظه جا خوردم.ترسیدم.اهان فهمیدم
حتما داداشی معرفی کرده بود منو.گفت بعد ناهار برم تا با هم حرف بزنیم.گفتم چشم.رفتم ای کاش
هیچ وقت نمی رفتم.۳ ساعت تمام با هم بحث کردیم.از خدا بحث کردیم .سه تا از دوستام هم امدن
داداشی رفت بیرون ما چهار تا دختر با اون شروع کردیم بحث ما این بود زن برتر یا مرد؟من طبق همیشه
نظرات خودم را دادم شده بودم یک تاز میدان بحثمون هر چی می گفت با منطق رد می کردم .بعد سه
ساعت عزم رفتن کردیم اخه جایی قرار داشتیم.
روز بعد ساعت ۶ دیدم یکی بهم اس ام اس داد اول نشناختم پس جواب ندادم.خودش رو معرفی کرد .
ارزو خانم جوادم.
کلی معذرت خواهی کردم.ببخشید به جا نیاوردم.حالا امرتون رو بفرمایید. گفت می خواهم بیشتر
باهاتون اشنا بشم.گفتم در چه مورد؟گفت مگه خودتون نگفتین دوست داری تو زمینه خدا شناسی تو
تحقیقاتم شریک بشی ؟گفتم اره اما داداش میدونه؟ گفت نه نمی خواهم بدونه.گفتم چرا؟گفت حالا
گفتم چشم.دو روز گذشت اس ام اس دادمنم به رسم احترام جواب میدادم.بهشون می گفتم عمو اما
اون همیشه اعتراض کرد و گفت نگو گفتم چشم.روز ۵ بهم پیشنهاد دوستی داد .خشکم زده بود.۱۴
سال اختلاف.اون به کنار بابا اون دم از خداشناسی می زد.چطور جرات کرد بهم پیشنهاد کنه خدایا یعنی
من چی کار کردم که یک مرد اونم عارف این پیشنهاد رو بهم داد.خدایا اخه چرا بازم یک امتحان دیگه؟
محترمانه گفتم نه من اهلش نیستم .اما اصرار و اصرار بلاخره شیطان وجود.گفتم یک رابطه سالم.
گفت باشه.تمام اینا تو محرم حسین اتفاق افتاده بود .به حسین پناه بردم حسین من این کاره نیستم
خودت کمکم کن یک روز بهم اس ام اسی داد که دوست داشتم خودکشی کنم این جدی خداشناس
بوددیگه گوشی رو خاموش کردم.تا شب تاسوعا اون شب روشن کردم فکر می کردم دیگه رفته اخه اون
مال قم بود.همین رفتم تو مسجد دیدمش داشتم سکته می کردم.امد جلو سلام و احوال پرسی.بعد
زنگ ز که می خواهم باهات حرف بزنم مجبور بودم رفتم.با هم رفتیم.البته دوستام هم بردم اخه داشتم
سکته می کردم.اون شب اون حال خوبی نداشت نگار مست بود.داشتم سکته می کردم.گفتم دوست
ندارم تو ین شب با کسی حرف بزنم گفت باشه ولی ۱۰ دقیقه ای باهام حرف زد. سریع رفتم
اون شب قرار بود خونه خاله اینا باشم اخه مامان نبود .هر جا می رفتم دونبال من می امد داشتم سکته
می کردم.گوشیم رو تازه شارژکرده بودم اما یک دفعه شارژش شد صفر و گوشی خاموش شد.هیچ کس
هم نبود اونم مثل یک یک جن دنبالم بود داشتم سکته می کردم.پشتم بود اما یک دفعه جلوم ظاهر
می شد رفتم خونه خاله اون شب من و دو تا دختر خاله خونه تنها بودیم دیدم جلوی در خونه خاله
ایناست.داشتم سکته می کردم.برگشتم رفتم مسجد یکی رو پیدا کردم رسوند خونه خاله اینا . اون
الیاس بود یک وسیله واسه امتحان من از جانب خدا به داداش گفتم بهش زنگ زد اما اون گفت که دو
روزه رفته از این جا اره اون الیاس بود یه الیاس در لباس جواد.اون یک شیطان بود.
خدایا چرا من؟؟؟
هر کی این ماجرا رو شنید از همه طلاب بدش امد من باید چی کار می کردم خدایا به کی اعتماد کنم
اخه چرا ولی من زرنگ تر از ین حرفام من پا پس نمی کشم خدا
این طوری بیشتر دوستت دارم
چ.ون حالا میدونم که واسه خداشناسی فقط به خودت نیاز دارم
خدا دوستت دارم
خدا دوستت دارم
کمک کمک کمک خدایا کمکم کن
من تو رو می خواهم چرا این قدر ازمایشم می کنی
اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم ،
سراغ تو را از خدا می گرفتم
اگر سنگ بودم ، به هر جا که بودی ،
سر رهگذار تو ، جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز − شايد −
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودم ،
مرا می شکستی ، مرا می شکستی
فریدون مشیری
چگونه بخوانم تو را؟
چه بخوانم تو را؟
ان وقت که کودک کوچکت را بر روی دستهایت حمل می کردی؟
چه بخوانم تو را مظلوم کربلا؟
چه بخوانم تو را شهید کربلا؟
چه بخوانم تو را صبور کربلا؟
آنگاه که برای بردن جنازه فرزندت بی هاشم را می طلبیدی
آن گاه مگر بر تو چه شده بود؟
اه ای تنهای سرزمین ناجوانمردی
صبور دشت نینوا؟
برای چه برای تو بگیریم؟
حسین شهید دشت کربلا
هر چه برایت بسرایم از شانت می کاهد
پس سکوت می کنم
چون هر چه بگویم شان تو را پایین اورده ام
هر دم به گوشم می رسد اوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
حسین نینوا کربلا دست بریده ابالفضل
اخر از چه بنویسم مادرم کوچک که بودم به من آموخت که هر بار آب خوردم بگویم یا حسین ولی من هر وقت اب می بینم و نمی خورم بی اختیار می گویم یا ابالفضل
نمیدونم چرا این طوریم تو ماه محرم یک حس و هوایی دیگه دارم انگار دارم از خجالت آب میشم اونا واسه من واسه تو واسه این دین چه زحمت ها که نکشیدند و من و تو..........از خدام خجالت می کشم
حتی از امام حسین خجالت می کشم به خدا از اقام خجالت می کشم اخه با چه رویی برم و دوباره واسه تنهایی حسین گریه کنم اخه با چه رویی
دعام کنید اقا منو ببخشه و شفیع من بشه روز محشر اخه من بی امید اقا نمی تونم زندگی کنم
عید قربان مبارک دوستای گلم
روزهای قبل یک طرفدارایی داشتم بهم سر می زدند
اما این روزها همه تنها گذاشتن بی وفا مگه عهد نبسته بودیم تو وبلاگ دیگه تنها نمونیم
اگه قرار باشه این جا هم تنها بباشم که دیگه وبلاگم نمی نویسم
دوستای گلم برام دعا کنید امتحانام داره شروع میشه هیچی هم نخوندم
نمی دونم باید چی کار کنم
به خدا زندگی خیلی سخته
راستی یک خبر نصفه این روزها دو باره امیدوارم هولااااااااااااااااااااااااا بقیه اش بمونه اخه فقط ۵۰٪درصدش حل
خیلی محتاج دعاما راستی شاید دیگه تا بهمن نیاما
هفته بعد هم عید خودمه هولاااااااااااااااااااااااااااااااا
عیدی همتون هم![]()
![]()
ببخشید کمه اما هر کی گوشت می خواهد میره جلوی در قصاب
بفرمایید خونمون عیدیتون هم رو چشم![]()
اینم یک جمله با مزه :تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست دارم البته ما که کسی رو نداریم دوست داشته باشیم
ولی خوب بامزه بود
راستی من دوباره برگشتم به عالم شعر و شاعری پس هولا
زندگی رو آسون بگیر مگر نه مثل من تو ۱۸ سالگی ژیر و خسته می شی
این مسخره ترین اپم بود خوب دلم براتون تنگ شده بود چیزی هم برای نوشتن نداشتم
اما می تونه بهترین آپم هم باشه چون می خواهم بگم
همتون رو خیلی دوست دارم هر چند براتون ارزش نداشته باشم
دوستتون دارم محتاج دعام بابای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اهان وایستا کارت دارم
بیا پایین
خوب کارت ندارم
نه ببخشید کارت داشتم
نظر یادت نره ها
وقت رفتن نمي خوام ببينمت
مي دونم ببينمت كم مي يارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني
دلمو پشت سرم جا مي زارم
وقت رفتن نبايد گريه كني
اينجوري دلم برات تنگ نمي شه
مي دونم هر جاي دنيا كه باشم
تو دلم عشق تو كم رنگ نمي شه
اگه خونسرد نگام به دل نگير
دل تو يه روز ازم خسته مي شه
اگه اسممو فقط صدا كني
راه رفتن واسه من بسته مي شه
|
همه هستي من آيه تاريكيست كه ترا در خود تكرار كنان به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد من در اين آيه ترا آه كشيدم آه من در اين آيه ترا به درخت و آب و آتش پيوند زدم زندگي شايد يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد زندگي شايد ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشي يا عبور گيج رهگذري باشد كه كلاه از سر بر ميدارد و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير زندگي شايد آن لحظه مسدوديست كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد و در اين حسي است كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست دل من كه به اندازه يك عشقست به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد به زوال زيباي گلها در گلدان به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي و به آواز قناري ها كه به اندازه يك پنجره مي خوانند آه ... سهم من اينست سهم من اينست سهم من آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد سهم من پايين رفتن از يك پله متروكست و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد دستهايت را دوست ميدارم دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم تخم خواهند گذاشت گوشواري به دو گوشم مي آويزم از دو گيلاس سرخ همزاد و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم كوچه اي هست كه در آنجا پسراني كه به من عاشق بودند هنوز با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد كوچه اي هست كه قلب من آن را از محله هاي كودكيم دزديده ست سفر حجمي در خط زمان و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن حجمي از تصويري آگاه كه ز مهماني يك آينه بر ميگردد و بدينسانست كه كسي مي ميرد و كسي مي ماند هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد من پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد و دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد آرام آرام پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد | |
دوستای گلم شبهای قدر نزدیکه و منم محتاج دعام سخت محتاج دعا دعا کنید امسال یک شب قدر دیگری رو بگذرونم راستش به قول مادرم منم همین روز متولد شدم البته شناسنامه ای نه ها دعا کنید این شبها از اول متولد شم که من سخت محتاج یک تولد دیگه هستم محتاج یک تولد دیگه برام دعاکنید التماس دعا


خدای من
اگه تو نبودی چه کسی مونس تنهاییم میشد
وای اخه اگه یک وقت تو رو نداشتم تو این دنیا چه جوری میتونـــــستم دووم بیارم دنیای نامردی ها دنیایی که حتی از نزدیکترینت هم زخم بخوری وای خدای من اگه تو رو نداشتم چه جوری تو این گرداب می تونستم دووم بیارم اگه تو برام نبودی و هرزگــــاهی به قلب خسته ام رسوخ نمی کردی و من متوجه تو نبودم چه جوری میتونستم دووم بیارم چه جوری می تونستم خودم هم نمی دونم خدایا چون ماهی که برای حیاتش به اب نیازمند است برای حیاتم در این دنیابه تو نیاز دارم امروز من بی تو میمیرم و خودبهتر از هر کسی میدانی من بی تو چقدر کوچکم من بی تو چه تنهام میدانی چقدر به نوازشت نیازمندم چقدر به اینکه احساس کنم همیشه بامنی میدانی خدای من تو اولین کسی هستی که چون دوستت دارم بی نیاز عالمم خدایا! مهربان من!! هر لحظه مهربانیت رو چون باران رحمتت بر سرم ریختی و من ساده نفهمیدم وقتی عزیزترینم را گرفتی عزیزی دیگر نثارم کردی و من نفهمیدم من نفهمیدم تو همیشه مواظب منی وقتی شبها تنهای تنها بودم گریه می کردم هیچ وقت نفهمیدم تو همیشه مواظب منی خدایااگه تو رو نداشتم چی کار می کردم تصوریک لحظه نبودن تو من رو ازار میده خدایاجزخودت کسی روندارم و خودت خوب میدونی بی تو چه بی کسم خودت میدونی من عاشقتم حتی بیشتر از عشقم به اواوکه برای من حالاچندروزی است مرده و من تا دیروزسیاهپوش مردنش بودم چقدراحمقم تو را بااومقایسه میکنم مراببخش دست خودم نبود مرابه خاطرتخیل کوچکم ببخش راستش الان که از اون جداشدم میبینم تو رو خیلی بیشترازاو دوستت دارم تو برام عزیزترینی چقدر من خطاکردم و تو صبوربودی خدایا روم نمیشه دیگه در حضورتوباشم چقدرراحتم الان الان که فقط خودم و خودت چقدرراحتم الان که تواتاقم برای تو فکر می کنم وچقدرناراحتم که تو من بی ارزش رواینجوری امتحان میکنی ازخودم بدم میاد چرا این قدرراحت از تمام امتحانات سرشکسته میام بیرون خیلی دوستت دارم خیلی بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنی امیدوارم هیچ وقت ازت دور نشم راستش دیروز دوستم حرف قشنگی زد گفت هر وقت دلگیر شدی وندانستی واسه چی دلت می خواهد گریه کنی بدون خدا دوستت داره و دلش برای صدات تنگ شده و می خواهدصداش کنی وای خدای من این منم من دختری در استانه فصلی سرد به توپناه اوردم کمکم کن که بی تو دست نوازش کم دارم کمکم کن
