تبليغاتX
چشمهای بارانی
هر دم به گوشم می رسد اوای زنگ قافله
حسین تنها وارث ادمیان

چگونه بخوانم تو را؟

چه بخوانم تو را؟

ان وقت که کودک کوچکت را بر روی دستهایت حمل می کردی؟

چه بخوانم تو را مظلوم کربلا؟

چه بخوانم تو را شهید کربلا؟

چه بخوانم تو را صبور کربلا؟

آنگاه که برای بردن جنازه فرزندت بی هاشم را می طلبیدی

آن گاه مگر بر تو چه شده بود؟

اه ای تنهای سرزمین ناجوانمردی

صبور دشت نینوا؟

برای چه برای تو بگیریم؟

حسین شهید دشت کربلا

هر چه برایت بسرایم از شانت می کاهد

پس سکوت می کنم

چون هر چه بگویم شان تو را پایین اورده ام

 

هر دم به گوشم می رسد اوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

حسین نینوا کربلا دست بریده ابالفضل

اخر از چه بنویسم مادرم کوچک که بودم به من آموخت که هر بار آب خوردم بگویم یا حسین ولی من هر وقت اب می بینم و نمی خورم بی اختیار می گویم یا ابالفضل

نمیدونم چرا این طوریم تو ماه محرم یک حس و هوایی دیگه دارم انگار دارم از خجالت آب میشم اونا واسه من واسه تو واسه این دین چه زحمت ها که نکشیدند و من و تو..........از خدام خجالت می کشم

حتی از امام حسین خجالت می کشم به خدا از اقام خجالت می کشم اخه با چه رویی برم و دوباره واسه تنهایی حسین گریه کنم اخه با چه رویی

دعام کنید اقا منو ببخشه و شفیع من بشه روز محشر اخه من بی امید اقا نمی تونم زندگی کنم 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:53 توسط ارزو چشمهای بارانی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا