چشمهای بارانی
ای کاش می مردم
و من دستانم را به نشان تسلیم بالا اوردم اری من تسلیم بودم تسلیم عشق زیبای تو تا به خود امدم تو در قلبم چنان جای زیبایی باز کرده بودی که دیگر خود را ندیدم من در زندان مهربانی تو اسیر بودم و برای اولین بار در تاریخ کسی به زندانی بودن خود می بالید هر روز بیشتر از دیروز ای الهه عشق من!محبوب زیبای من به عشق پاکمان تا انتهای بینهایت به انتظارت خواهم نشست! دوستت دارم زیبا ترین من
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت
12:29 توسط دلتنگ تو| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


