چشمهای بارانی
ای کاش می مردم
از دیوار های سکوتم بگذار با تو از درد تنهایی خویش بگویم بگذار بگویم که روز به روز بازار روحم به مرگ و نیستی نزدیکتر می شود من رو به زوالم زوال دوست داشتن زوال امید و تنها در کوچه باغ ارزو بی ارزو قدم بر می دارم وای که چه روزهای سختی رو می گذرونم خدایا کمکم کن
بگذار صادقانه با تو بگویم از حجم تنهاییم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت
14:53 توسط دلتنگ تو| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



