التماس دعا
سلام دوستای گلم حالتون چطوره باور کنید اصلا نمی تونم یعنی نمی دونم چی بگم بگم کوفه یتیم شد بگم حسین یتیم شد بگم زینب یتیم شد بگم کوکای یتیم کوفه بی پدر شدند اخه چی بگم اون قدر غمش بزرگه که نمی تونم توصیفش کنم اونقدر درموندم که نمی دونم چی بگم راستش رو بخواهید احساس می کنم خودم یتیم شدم اخه مولامون کم مردی نبود اون مرد خیبر بود به خدا کم مردی نبود
دوستای گلم شبهای قدر نزدیکه و منم محتاج دعام سخت محتاج دعا دعا کنید امسال یک شب قدر دیگری رو بگذرونم راستش به قول مادرم منم همین روز متولد شدم البته شناسنامه ای نه ها دعا کنید این شبها از اول متولد شم که من سخت محتاج یک تولد دیگه هستم محتاج یک تولد دیگه برام دعاکنید التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:18 توسط ارزو چشمهای بارانی |
